شش ماهگی جیگرم مبارک
به این زودی شد
ماهت عزیزم.ماشاالله از دیوار راست میری بالا.هر روز شیطون تر میشی
٣٩ هفته +١٨٠ روزه که با همیم و روز به روز عشق من به تو بیشتر میشه.
اینارو وقتی صبا جونم ٦ ماه و٢٠ روزش بود اضافه کردم:
عزیز دلم ماه هفتمت خیلی اذیت شدی.دندون دومت خیلی اذیتت کرد .یه هفته تب داشتی و مدام تو
بغلم بودی اصلا نمیتونستم بذارمت روی زمین و مدام بغلت میکردم و اینقدر راه میرفتم تا بخوابی.از صبح تا
شب کارم این بود.بعدش هم که بدنت قرمز شد و فهمیدیم که یه ویروس جدید بوده که اغلب بچه ها
گرفتن.بالاخره نفهمیدیم که این تبت بخاطر دندونت بود یا این ویروس بد.خاله جون هم که شنید حالت
خوب نیست اومد داراب پیش نفس مامان.تو این اوضاع و احوال واکسن شش ماهگی هم زدی.الهی
بمیرم وقتی بهت آمپول زد خیلی گریه کردی .ولی بعدش خوابیدی .خدارو شکر خیلی اذیت نشدی البته
به لطف قطره استامینفون.
از عروسیها تو این چند روز هیچی نگم بهتره.از اولش کلا گریه کردی.اول عروسی رامین و بعد هم
عروسی علیرضا شیراز.به هر حال گذشت ولی ماه خوبی برات نبود.البته این چندروز اخیر بهتر شدی
.از فعالیتهات تو این ماه :به کمک بالشت میشینی و با اسباب بازیهات یه نیم ساعتی سرگرمی.

تو روروک میشینی و با سرعت میری تا اینکه به یه چیزی بخوری و وایسی.

عاشق انگشت پایی.هر پایی که میبینی زود خودتو بهش میرسونی و میخوای بخوریش.
الهههههههههههههههههههههههههههههههی نفسم.من دارم الان برات مینویسم و چون صورتم پشت
مانیتوره فکر میکنی دارم دالی موشه بازی میکنم.الهی دورت بگردم.


شعر که میخوانم چشمانت را نبند تو که میدانی حافظه خوبی ندارم


شش ماهگی جیگرم مبارک
